دلمو صاف کن خدااااااااااااااااااااااا
آقایم...........
از همین حوالی می نویسم. همین جا که شما مرا می بینی و.... دریغ و درد
که شما را نقش یادبود دلم کردم...... فریاد و فغان که تند تند
نگاه سبز شما را از خاطر می برم...
آقا باز هم برای من خراب دعا میکنی؟ برای من سرگردان من آشفته من خجالتزده ی ............
آقایم! میخواهم برایم دعا کنی دلم را با معبود صاف کنم.... که آرام بگیرم.... که در آغوشش سیر
مست شوم... من نمیخواهم کم بیاورم..... نمیخواهم
بندگی را یادم می دهی؟؟؟؟ خوب خدا!
بابی و امی و نفسی لک الوقاء و الحمی...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۱ ساعت 10:51 توسط بنده ی خدا
|